حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى
303
تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )
6 - غياث الدّين محمود بن غياث الدّين محمد ( 602 - 607 ) بعد از قتل سلطان معزّ الدّين رشتهء انتظام ممالك غورى يك مرتبه از هم گسيخت و دولت به آن عظمت و وسعت رو بتجزيهء كلّى نهاد به اين معنى كه غياث الدّين محمود برادرزادهء معزّ الدّين كه بر بست و فراه حكومت داشت رسما بسلطنت غور برداشته شد ليكن جمعى از امراى غوريه جانب بهاء الدّين سام امير غورى باميان را كه پسر ملك شمس الدّين محمّد بن ملك فخر الدّين مسعود و خواهرزادهء سلطان معزّ الدّين و غياث الدّين بود گرفتند و بين اين دو مدّعى و طرفداران ايشان بر سر تصرّف تاج و تخت نزاع درگرفت و از ميان مماليك سلطانى يكى كه از همه عزيزتر و متنفّذتر بود يعنى تاج الدّين يلدز سابق الذّكر بحمايت غياث الدّين محمود برخاست و از قضا در همين تاريخ بهاء الدّين سام هم كه عازم تسخير غزنه بود در راه مرد ليكن پسران خود را بتصرّف غزنه و گرفتن سلطنت غور توصيه نمود . پسران بهاء الدّين سام غزنه را مسخر خود ساختند ليكن تاج الدّين يلدز ايشان را از آنجا راند و خود بپاىتخت غوريان وارد شد امّا بجاى آنكه بنام غياث الدّين محمود خطبه بخواند ادّعاى استقلال كرد . در دهلى قطب الدّين آيبك نيز در سال 602 پس از كشته شدن سلطان معزّ الدّين خود را سلطان ناميد و مؤسّس سلسلهاى شد كه بعد از او تا سال 686 در آن نواحى سلطنت داشتهاند . سند و مولتان نيز بدست ملوك ديگرى از مماليك سلطان معزّ الدّين كه ناصر الدّين قباجه نام داشت از همين سال كشته شدن سلطان استقلال يافت و از تبعيّت غوريان بيرون رفت و سلطنت غياث الدّين محمود به همان حدود بست و فراه و فيروزكوه و بلاد اصلى غوريّه منحصر شد . غياث الدّين محمود مردى بىكفايت و عيّاش بود به همين علّت امراى نزديك و